محمد بن ابى الفضل المفتي ( حميد مفتى )

133

قاموس البحرين ( فارسي )

زمان است . زيرا كه تدريج عبارت است از حصول شيء بعد شيء ببعدية زمانية . و زمان معرّف به حركت است ؛ إذ قالوا فى تعريفه إنّه مقدار الحركة . پس معرفت حركت ، متوقف بر معرفت زمان بود و معرفت زمان ، موقوف بر معرفت حركت باشد ؛ فيلزم الدور . و جواب اين اعتراض آن است كه : معرفت تدريج ، موقوف بر معرفت زمان نيست ، بلكه بديهى است . زيرا كه معلوم هريكى است . و نيز حقيقت تدريج حصول شيء است قليلا قليلا ، و اين متوقف بر معرفت زمان نيست . و از ارسطو منقول است كه حركت عبارت است از توجه جسم به مقصود ، و هذا حاصل تعريفه . و از افلاطون منقول است كه حركت عبارت است از بودن جسم بر حيثيتى كه فرض كرده نشود آنى ، مگر آنكه حال آن جسم بر خلاف حالى بود كه او را قبل ذلك الآن و بعده بوده است . و بر اين تعريف اعتراض كرده‌اند كه : تصور قبل و بعد ، موقوف بر تصور زمان است و تصور زمان ، موقوف بر تصور حركت است . و جواب اين اعتراض آن است كه : تصور قبل و بعد بديهى است ؛ إذ كلّ أحد يفهمه بلا كلفة . و تعريف احسن آن است كه : حركت تغيّر احوال موجود است . زيرا كه حاصل كلام كلّ راجع بدين است ؛ و اين اجلا و اخفّ است . و منقول از متكلمان آن است كه : حركت عبارت است از حصول جوهر در حيّز [ ى ] بعد حصول او در حيّزى ديگر « 1 » . و اين تعريف يك نوع حركت است ؛ يعنى حركت مكانيه . تعريف مطلق حركت نيست ، نه بر رأى حكما - چنان كه ذكر كرده شد - و نه بر رأى اهل عرف . زيرا كه اهل

--> ( 1 ) . ر . ك . تلخيص المحصّل ، ص 148 . و قال المحقق الطوسى - قدس سره و القدوسى - : « و هو مبنىّ على القول بالجوهر الفرد و تتالى حركات الأفراد غير المتجزّئة » . همان منبع ، ص 149 .